تبليغاتX
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده
سرود عشق و مستی
که عشق اسان نمود اول......
یکی گفت این عکسا دروغه!!!!!!!!!!!!!!!منم گفتم اینا ساختگیه ولی این یارو  باور نمی کنه

شما چی می گید؟؟!!

اینقد این  سانی گفت عکس رو بر دار منم بر داشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 22:32  توسط رقاص فراموش شده...... | 

"من نسبت به تو هيچ احساسي ندارم". با شنيدن اين جمله تب مي کني چون همه شور عاشقانه درونت به بيرون هجوم مي آورد تا معشوق ببيند که تو چه صادقانه دوستش داري و تب چيزي نيست جز بالا رفتن حرارت بيروني بدن. با شنيدن اين جمله لرز مي کني چون از دورن خالي مي شوي و سرماي مطلق جاي همه چيز را مي گيرد.

تب مي کني چون يک بغض نامعلوم بدجوري بيخ گلويت را مي گيرد چيزي شبيه عفونت از درون از جايي داخل بدنت که نه مي تواني کنارش بزني و نه مي تواني تحملش کني. لرز مي کني چون مي داني که سردي بدنت نه از هوا که از داخل بدنت است.

تب مي کني و لرز چون مجبوري همه رفتارت را همه صحبت هايت را همه نگاه هايت را دوباره در ذهن مرور کني و مگر يک ذهن چقدر گنجايش و تحمل دارد که اين بار سنگين را به دوش بکشد. باري که با مرور اشتباهاتت سنگين و سنگينتر مي شود و تو بايد جايي آن را بيندازي.

لرز مي کني و تب چون نبايد اجازه دهي تلخي وجودت از پوست خاکي ات بيرون بزند و مگر پوست چقدر تحمل دارد خرد مي شود گرچه تلخي عبور نمي کند اما مي داني که موقتي است هر لحظه ممکن است تلخي ات اطراف را بگيرد.

تب و لرز مي کني چون به ياد مي آوري همه ديالوگ هاي خيالي ات که آماده کرده بودي مونولوگ شده است و راهي نداري جز آنکه آنچه در ذهن در خيال در توهماتت و حتي در واقعيت داشتي از بين ببري چون ديگر مايي وجود ندارد فقط من مانده تنهاي تنها

تب و لرز مي کني چون روزگاري ادعا کرده بودي آبروي عشقي و امروز نه عشقي مانده نه آبرويي !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 18:54  توسط رقاص فراموش شده...... | 

الهه من

 گفتم كه بيا كنون كه من مستم ، مست
 اي دختر شوريده دله مست پرست

 گفتا كه تو باده خوردي و مست شدي
 من مست باده مي خواهم ، پست  ؟؟                                                                        
 يك شاخه ي خشك ، زار و غمناك ، شكست
 آهسته فروفتاد و بر خاك نشست
 آن شاخه ي خشك ، عشق من بود كه مرد
 وان خاك ، دلم ... كه طرفي از عشق نيست
 جز مسخره نيست ، عشق تا بوده و هست
 با مسخرگي ، جهاني انداخته دست
 ايكاش كه در دل طبيعت مي مرد 
 اين طفل حرامزاده ، از روز الست                           
 صد بار شدم عاشق و مردم صد بار
 تابوت خودم به گور بردم صد بار
 من غره از اينكه صد نفر گول زدم
دل غافل از آنكه ،‌گول خوردم صد بار
 افسوس كه گشت زير و رو خانه ي من
 مرگ آمد و پر گشود در لانه ي من
 من مردم و زنده هست افسانه ي عشق
 تا زنده نگاهدارد افسانه ي من
 افسانه ي من تو بودي اي افسانه
 جان از كف من ربودي ، اي افسانه
 صد بار شكار رفتم دل خونين
 نشناختمت چه هستي اي افسانه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 7:35  توسط رقاص فراموش شده...... | 

نه... من ديگر نمي خندم

نه من ديگر بروي ناكسان هرگز نمي خندم Go to fullsize image
د گر پيمان عشق جاوداني
 با شما معروفه هاي پست هر جايي نمي بندم
 شما كاينسان در اين پهناي محنت گستر ظلمت
 ز قلب آسمان جهل و ناداني
 به دريا و به صحراي اميد و عشق بي پايان اين ملت
 تگرک ذلت و فقر و پريشاني و موهومات مي باريد
 شما ،‌كاندر چمن زار بدون آب اين دوران توفاني
 بفرمان خدايان طلا ،‌ تخم فساد و يأس مي كاريد ؟
 شما ، رقاصه هاي بي سر و بي پا
 كه با ساز هوس پرداز و افسونساز بيگانه
 چنين سرمست و بي قيد و سراپا زيور و نعمت
 به بام كلبه ي فقر و بروي لاشه ي صد پاره ي زحمت
سحر تا شام مي رقصيد
 قسم : بر آتش عصيان ايماني

 كه سوزانده است تخم يأس را در عمق قلب آرزومندم
 كه من هرگز ، بروي چون شما معروفه هاي پست هر جايي نمي خندم
 پاي مي كوبيد و مي رقصيد
 ليكن من ... به چشم خويش مي بينم كه مي لرزيد
 مي بينم كه مي لرزيد و مي ترسيد
 از فرياد ظلمت كوب و بيداد افكن مردم
 كه در عمق سكوت اين شب پر اضطراب و ساكت و فاني
 خبر ها دارد از فرداي شورانگيز انساني
 و من ... هر چند مثل ساير رزمندگان راه آزادي
 كنون خاموش ،‌در بندم
 ولي هرگز بروي چون شما غارتگران فكر انساني نيم خندم

شكوه ي ناتمام Go to fullsize image

 اي آسمان ! باور مكن ، كاين پيكره محزون منم
 من نيستم ! من نيستم
 رفت عمر من ، از دست من
 اين عمر مست و پست من
 يك عمر با بخت بدش بگريستم ، بگريستم
 ليك عمر پاي اندرگلم
 باري نپسريد از دلم
 من چيستم ؟ من كيستم


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 6:7  توسط رقاص فراموش شده...... | 
خداوندا :

    اگر روزی از عرشت به زیر آیی لباس فقر پوشی

    با مردم دم آمیزی شتابان در پی روزی ،شب و خسته

      تهیدست زبان بسته ،بسوی خانه باز آیی زمین و آسمان

    را کفر گویی.

       خداوندا:

       اگر با چشم خود بینی بار نامردی ها  را

        پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت 

 زمین و آسمان را کفر گویی ،نمی گویی،مردانه می گویی!!!!!!!!!!!!!!!!

 بده آن قوطي سرخاب مرا                                        (سیمین بهبهانی)
 رنگ به بي رنگي ي خويش
روغن ، تا تازه كنم
پژمرده ز دلتنگي خويش
بده آن عطر كه ميشكين سازم
گيسوان را و بريزم بر دوش
بده آن جامه ي تنگم كه مسان
تنگ گيرند مرا در آغوش
بده آن تور كه عرياني را
در خمش جلوه دو چندان بخشم
هوس انگيزي و آشوبگري
ه سر و سينه و پستان بخشم
بده آن جام كه سرمست شوم
خني خود خنده زنم
 چهره ي ناشاد غمين
هره يي شاد و فريبنده زنم
واي از آن همنفسي ديشب من ه روانكاه و توانفرسا بود
ليك پرسيد چو از من ،‌ گفتم
نديدم كه چنين زيبا بود
وان دگر همسر چندين شب پيش
او همان بود كه بيمارم كرد
آنچه پرداخت ، اگر صد مي شد
درد ، زان بيشتر آزارم كرد
پر كس بي كسم و زين ياران
غمگساري و هواخواهي نيست
لاف دلجويي بسيار زنند
جز لحظه ي كوتاهي نيست
نه مرا همسر و هم باليني
كه كشد ست وفا بر سر من
نه مرا كودكي و دلبندي
كه برد زنگ غم از خاطر من
آه ، اين كيست كه در مي كوبد ؟
همسر امشب من مي آيد
كاين زمان شادي او مي بايد
لب من اي لب نيرنگ فروش
بر غمم پرده يي از راز بكش
تا مرا چند درم بيش دهند
خنده كن ، بوسه بزن ، ناز بكش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 5:47  توسط رقاص فراموش شده...... | 

من خدا را دیده ام باور کنید

در غروبی دلکش و لبریز از آرامش اردیبهشت

در کنار برکه ای آن سوی دشت

  آخرین باری که ماهیگیر ، تورش را به آب انداخت

خشمگین و خسته از یک روز بی فرجام ، بی ماهی

من خدا را دیده ام ،

او به سوی تور می آمد

ماهیان را نیز می آورد

در تکان بالهایش ، من خدا را دیده ام ... باور کنید

او سخاوت بود

 

در فضای دستهای سرد ماهیگیر

لحظه پاک رهایی ،

بچه ماهی را درون آب

در میان پنجه هایش

من خدا را دیده ام ... باور کنید

او نجابت بود

در نگاه شاد ماهیگیر وقتی تور را بر دوش داشت

از برای کودکانش یک سبد از ماهیان می برد

او محبت بود

من خدا را دیده ام ... باور کنید

او سخاوت ، او نجابت ، او محبت بود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 اگر در راه بهتر از خود یا همچون خودت را نیافتی بهتر است تنها بروی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 21:20  توسط رقاص فراموش شده...... | 
http://2rahy.com/learn/love/learn2.htm  خدایی  اینا  رو  هم برید  بی  ضرر  نیبست

http://2rahy.com/learn/love/learn5.htm

تمام افرادي كه ما با آنها در ارتباطيم به دنبال گمشدة خود در اين دنياي بزرگ مي‌گردند. خود ما نيز به دنبال كسي هستيم كه اگر اوقاتي را با او سپري مي‌كنيم اين دقايق از بهترين‌ها و به ياد ماندني‌ترين لحظات زندگي مان باشد و هر چه شناخت ما از خود و سپس از اطرافيان بيشتر باشد ارتباطمان شكل بهتري به خود مي‌گيرد. اگر بتوانيم در چند برخورد اول مخاطب‌مان را بشناسيم شايد بتوانيم از تنش و درگيري‌هاي بعدي جلوگيري كرده باشيم و يا شايد سرعت برقراري ارتباطمان بيشتر باشد. افراد را از نظر روحي مي‌توانيم به سه دسته 1 - بصري 2 - سمعي 3 - لمسي تقسيم كنيم و اين از ضروري‌ترين دانستني‌ها مي‌باشد. ممكن است كسي هر سه حالت را داشته باشد اما به طور حتم يكي از اين حالتها غالب است‌. حالا ببينيم كه اين كيفيت‌ها چگونه‌اند:
افراد بصري‌: اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي ديداري توجه دارند و تصاوير براي آنها اهميت بيشتري دارد. سريع صحبت مي‌كنند و... از حركات دست بسيار استفاده مي‌كنند و هر آنچه را تعريف مي‌كنند به گونه‌اي مي‌گويند كه مخاطب تصوير آن را در ذهن خود ببيند.
افراد سمعي‌:اين افراد بيشتر به شنيده‌ها توجه دارند. كلام و طنين و آهنگ را به خاطر مي‌سپارند. هيجان كمتري دارند. آهسته صحبت مي‌كنند و سعي مي‌كنند كه بيانشان شيوا و رسا باشد.
افراد لمسي‌: اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي لمسي توجه دارند و از آنچه لمس كرده‌اند صحبت مي‌كنند. خيلي آرامند حتي يك نوع رخوت و سستي را مي‌توان در آنها ديد. احساس آنها از ديگران عميق‌تر است‌. براي شناخت اين افراد تنها كافيست اين قصه را به دقت بخوانيد: سه دوست با كيفيت‌هاي حسي متفاوت با هم به باغي مي‌روند و هنگامي كه برگشتند كافي است كه از هر يك از آنها بپرسيم كه گردش چطور بود؟ نفر اول مي‌گويد: آنقدر زيبا بود كه حد نداشت‌. آسمان آبي و درختها سرسبز، آب آنقدر زلال بود كه كنار رودخانه معلوم بود. كاش با خودمان دوربين برده بوديم‌... آفرين‌، او يك فرد بصري است‌. نفر دوم اينگونه تعريف مي‌كند: آدم واقعاً نياز دارد گاهي از سر و صداي شهر دور باشد و به صداي طبيعت گوش دهد. صداي رودخانه آنقدر لذتبخش بود. باور كن پرنده‌ها قشنگ‌تر مي‌خواندند... درست حدس زديد، او يك فرد سمعي است‌. نفر سوم مي‌گويد: در آن سايه خنك كه روي پوستمان وزش نسيم را كاملاً حس مي‌كرديم و از همه بهتر وقتي بود كه پاهايمان را در آب خنك فرو مي‌برديم‌... اين كه ديگر از همه راحت‌تر بود. او يك فرد لمسي است‌. متوجه شديد كه به راحتي مي‌توان اين حالتها را در افراد مختلف تشخيص داد. حال دانستن اين موضوع شما را در ارتباط قوي‌تر و صميميت و تأثير گذاري بيشتر كمك مي‌كند. با هر تيپي از افراد بايد مثل خودش و براساس كيفيت حسي خودش رفتار كرد. اين به معناي خلاف ميل خود عمل كردن نيست‌، بلكه براي تأثيرگذاري بيشتر است‌. اگر لازم است از رئيس خود چيزي بخواهيد، فرزندتان را در مورد موضوعي نصيحت كنيد و يا همسر خود را راهنمايي كنيد با دانستن اين كه با هر كسي با كيفيت حسي متفاوت چگونه رفتار كنيد، بهتر مي‌توانيد ارتباط برقرار كنيد و اطلاعات لازم را انتقال دهيد. با بصري‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟ افراد بصري به هر آنچه به چشم آيد بيشتر توجه مي‌كنند. بصري‌ها عاشق گل اند. دوستدار هديه دادن و هديه گرفتن هستند. به كاغذ كادو و هديه علاقه‌مندند. به اين كه از ديد ديگران چگونه‌اند، خيلي اهميت مي‌دهند. با بصري‌ها بايد پرشورتر و پرهيجان‌تر بود. بايد خلاصه صحبت كرد. توضيح و تفسير زياد حوصلة آنها را سر مي‌برد. از حركات دست و چهره در هنگام صحبت بهره ببريد. براي بصري‌ها كادو ببريد. رفتاري مؤدبانه و محترمانه داشته باشيد به احترام آنها بلند شويد، آنها از آدم‌هاي شُل و وِل متنفرند و عاشق هيجان‌اند.
با سمعي‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟ سمعي‌ها به شنيده‌ها توجه دارند. به گفتار مؤدبانه و محترمانه‌. به اظهار علاقه گفتاري «به دوستت دارم‌.» به موسيقي و صداي خوش توجه نشان مي‌دهند. با سمعي‌ها كمي آرام‌تر از بصري‌ها صحبت كنيد. شمرده و متين باشيد. تشويق‌تان بيشتر كلامي باشد. يك «آفرين‌» و «دوستت دارم‌» براي يك سمعي هزار مرتبه بيشتر از «يك هديه‌» مي‌ارزد. تند صحبت كردن با آنها بي‌ادبي تلقي مي‌شود. با لمسي‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟
لمسي‌ها بسيار ملايم اند. آنقدر كه به نظر بعضي‌ها شل و ولند. اما در ملايمت آنها متانت است‌. لمسي‌ها به آنچه با دست حس مي‌كنند خيلي ميانه گرمي دارند. لمسي‌ها را بايد در آغوش كشيد. دستانشان را به گرمي فشرد. آنقدر كه با نوازش و در آغوش كشيدن و بوسيدن مي‌توان محبت را به لمسي‌ها ابراز كرد با «دوستت دارم‌» و «هديه‌» اين كار ميسر نيست‌. با لمسي‌ها ملايم صحبت كنيد. مثل اين كه ديگه بهتر از اين نميشه‌، همة عزيزانمان را مي‌توانيم شاد كنيم‌. اما مواظب باشيد درست تشخيص دهيد. به  اون  لینک ها  هم  سر بزنید

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 8:13  توسط رقاص فراموش شده...... | 
مه  تونه مکوشم ا ی ی ی ی یی  یمن ن ن ن ن ن ن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 17:16  توسط رقاص فراموش شده...... | 

عشق يعنی مستی و ديوانگی

                                    عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                                    عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن

                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن

                                    عشق يعنی مست و بی پروا شدن

 

****************************

عشق يعنی سوختن يا ساختن

                                    عشق يعنی زندگی را باختن

عشق يعنی انتظار و انتظار

                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی لحظه های التهاب

                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

 

*****************************

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان

                                    عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی شاعری دل سوخته

                                    عشق يعنی آتشی افروخته

عشق يعنی با گلی گفتن سخن

                                    عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز

                                    عشق يعنی عالمی راز و نياز


 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 8:55  توسط رقاص فراموش شده...... | 
حتما  رای بدین

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 20:26  توسط رقاص فراموش شده...... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
واا هر چی فکر کردم نتونستم چیزی بنویسم تا بعد

پیوندهای روزانه
داداش امیر گل (همشری خوبم)
آرشیو پیوندهای روزانه
تصوير منتخب در ايراپيک
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
آرشیو موضوعی
عدالت
روان شناسی
پیوندها
داش میثم
شب عاشقا( مرجان رو حال کنید)
نهاوند شهر من
طالع بینی
آقا این دایی مو خیلی باحاله
داش ناصر
فاطمه و دلتنگی هاش
ببین این سانازی و سحری چی می کنن؟
نهاوند_نت
کوزت با تمام ارزو هاش
اینم عاطفه که نمیشناسمش ولی دل تنگه
داش محمد و دوستش
اسم خدا با وبلاگی قشن(لیلا)و چه با مسمی
اینم آزیتا (بهش سر بزنید با مرامه)
سایناز(دیگه نمی دونم ناز داره یا نه)
مریم(هر که خداشو یه جور دوست داره)
میگن یه مادره با ترانه!!!!!
یه بوری(تعدادی) دختر ورگردی(بروجردی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان