| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|
![]() |
![]() |
|
| که عشق اسان نمود اول...... |
|
قسمتی از نیایش علی شریعتی
خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.
خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.
خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.
خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.
خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.
خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز
خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان ، اضطرابهای بزرگ ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن ، لذت ها را بر بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز در جانم بریز .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 8:50 توسط رقاص فراموش شده...... |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 8:39 توسط رقاص فراموش شده...... |
|
|
ترا مى خواهم و دانم كه هرگز به كام دل در آغوشت نگيرم توئى آن آسمان صاف و روشن (خدایا با تو هستم) من اين كنج قفس، مرغى اسيرم ز پشت ميله هاى سرد و تيره نگاه حسرتم حيران برويت در اين فكرم كه دستى پيش آيد و من ناگه گشايم پر بسويت در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت از اين زندان خامش پر بگيرم به چشم مرد زندانبان بخندم كنارت زندگى از سر بگيرم در اين فكرم من و دانم كه هرگز مرا ياراى رفتن زين قفس نيست اگر هم مرد زندانبان بخواهد دگر از بهر پروازم نفس نيست ز پشت ميله ها، هر صبح روشن نگاه كودكى خندد برويم چو من سر مى كنم آواز شادى لبش با بوسه مى آيد بسويم اگر اى آسمان خواهم كه يكروز از اين زندان خامش پر بگيرم به چشم كودك گريان چه گويم ز من بگذر، كه من مرغى اسيرم من آن شمعم كه با سوز دل خويش فروزان مى كنم ويرانه اى را اگر خواهم كه خاموشى گزينم پريشان مى كنم كاشانه اى را
هدیه تولد مردی دختر ی داشت!!!!!. روزی مرد به خانه آمد و دید كه دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه او را برای آرایش يک جعبه کودکانه هدر داده است. مرد دخترش را به خاطر اینکه کاغذ زرورق گرانبهایش را به هدر داده است تنبیه كرد و دخترک آن شب را با گریه به بستر رفت و خوابید. روز بعد مرد وقتی كه از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است. مرد تازه متوجه شد كه آن روز، روز تولدش است و دخترش زرورق ها را برای تهیه هدیه تولدش استفاده كرده است. او با شرمندگی دخترش را بوسيد و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز كرد. اما با كمال تعجب دید كه جعبه خالی است. مرد بار دیگر عصبانی شد و به دخترش گفت جعبه خالی هدیه نیست و بايد چيزی درون آن قرار داد. اما دخترک با تعجب به پدرش خيره شد و به او گفت كه نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگین بود يک بوسه از جعبه بيرون آورد و بداند كه دخترش چقدر دوستش دارد!!
البته واسه هر کسی ممکنه ها!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 7:13 توسط رقاص فراموش شده...... |
|
|
از همینجا تولد یه انسان نامرد و بی مرام
به هر حال سال گذشته واسه خودش یه عالمی بود نامرد بی مرام تولدت مبارک اینم واسه همه اسفندی های بی مرام هرچی باشه اینم مستیه دیگه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 22:5 توسط رقاص فراموش شده...... |
|
|
...الهی به مستان جام شهود
...به عقل آفرینان بزم وجود ...به آنان که بی باده . مست آمدند ننوشیده می . می پرست آمدند دلم مجمر آتش طور کن . دلم ساغر آب انگور کن به ساغرکشان شراب ازل . به می خوارگان می لم یزل به عشقی که شد از ازل آشکار . به حسنی که شد عشق را پرده دار دلم مجمر آتش طور کن . گلم ساغر آب انگور کن در این حال مستی صفا کردم تو را ای خدا من صدا کردم از این روزگاری که من دیدم چه شبها خدایا خدا کردم نهادم سر سجده بر خاکت به درگاهت امشب دعا کردم شرار عمر فانی من . طلوع جاودان تویی تو نشان ناتوانی من . توان بی نشان تویی تو تو شور عشقم داده ای . مرا تو رسوا کرده ای به کوی اهل دل مرا . تو مست و شیدا کرده ای کجا روم که چاره ساز . ای خدا تویی نیاز هر چه بی نیار . ای خدا تویی ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 9:57 توسط رقاص فراموش شده...... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
واا هر چی فکر کردم نتونستم چیزی بنویسم تا بعد
|
| پیوندهای روزانه |
|
داداش امیر گل (همشری خوبم) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عدالت روان شناسی |
|
RSS
|