تبليغاتX
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده
سرود عشق و مستی
که عشق اسان نمود اول......
سلام 

سلام به همه عزیزانی که این مدت کمک کردن

بدون حاشیه و مقدمه:

خیلی  دلم گرفته است

واااایییی  دارم  آتیش می گیرم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:13  توسط رقاص فراموش شده...... | 
 چرا  بین  این  دو خوشبخت  دو تا خورشید می درخشه؟من  بگم؟؟نه شما بگید  در  ضمن بیراهه هم نریدیه مطلب قشنگه و پر احساسه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 19:58  توسط رقاص فراموش شده...... | 
«ديدار در فلق» عنوان يکی از نخستين مجموعه‌های  شعر مرحوم آتشی  است که در سال 1348 در تهران منتشر شد. شعر «گر من مسيح بودم» از اين مجموعه از زيباترين سروده‌های منوچهر آتشی است. او از معدود شاعران معاصر ايران بود که در بسياری از سروده‌های خود مضمون «مرگ مسيح» را دستمايه شعرهای خود قرار داده بود. آنِماری شيمل، شرق‌شناس نامدار آلمانی، اين شعر را با زيبايی تمام در کتاب «مسيح و مريم در عرفان اسلامی» به‌آلمانی ترجمه کرده است.

درد من از مسيح سنگين‌تر است
بخشی از شعر «گر من مسيح بودم»
از منوچهر آتشی
با ترجمه‌ی آلمانی آنِماری شيمل

بار من از مسيح‏
سنگين‏تر است‏

او با صليب چوبى، تنها يك‏بار
- با ميخ‏هاى آهنينش در دست‏
تن را كشيد سوى بلنداى افترا
او با صليب چوبى و دشنام دشمنان‏
با كوه سرنوشت گلاويز بود و من‏
من خود صليب خويشتنم،
من خود صليب گوشتيم را، يك عمر
- سنگين‏تر و مهيب‏تر از خشم هاويه‏
در كوچه‏هاى تهمت با خويش مى‏كشم‏

او را
دشنام دشمنان مى‏آزُرد
اما مرا تنفر ياران‏
و لعنت مدام روح خويش‏
او
فرزند روح قدسى بود و من‏
فرزند بازيارِ غريبى‏
- از بيخه‏هاى تشنه دشتستان‏

او
تنها
يك‏بار مُرد، يعنى‏
پرواز كرد و من‏
روزى هزار مرتبه مى‏ميرم‏

درد من از مسيح سنگين‏تر است.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 6:30  توسط رقاص فراموش شده...... | 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

* * *

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

* * *

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم

* * *

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

* * *

 

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی‌ست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست نغمه‌ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

* * *

چون چنین است پی کار دگر باشم به چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به مرغ خوش نغمه‌ی گلزار دگر باشم به

گله‌ی یار دل‌آزار


ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا              خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی به اسیران بلا نیست ترا
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا
فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود

* * *

همچو گل چند به روی همه خندان باشی          همره غیر به گلگشت گلستان باشی
هر زمان با دگری دست و گریبان باشی زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی
جمع با جمع نباشند و پریشان باشی یاد حیرانی ما آری و حیران باشی
ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد به جفا سازد و سد جور برای تو کشد

* * *

شب به کاشانه‌ی اغیار نمی‌باید بود غیر را شمع شب تار نمی‌باید بود
همه جا با همه کس یار نمی‌باید بود یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بود
تشنه‌ی خون من زار نمی‌باید بود تا به این مرتبه خونخوار نمی‌باید بود
من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست

* * *

دیگری جز تو مرا اینهمه آزا نکرد               جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد
این ستمها دگری با من بیمار نکرد هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد
گر ز آزردن من هست غرض مردن من مردم ، آزار مکش از پی آزردن من

* * *

جان من سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است                 بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
چشم امید به روی تو گشادن غلط است روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است
رفتن اولاست ز کوی تو ، ستادن غلط است جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 14:26  توسط رقاص فراموش شده...... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
واا هر چی فکر کردم نتونستم چیزی بنویسم تا بعد

پیوندهای روزانه
داداش امیر گل (همشری خوبم)
آرشیو پیوندهای روزانه
تصوير منتخب در ايراپيک
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
آرشیو موضوعی
عدالت
روان شناسی
پیوندها
داش میثم
شب عاشقا( مرجان رو حال کنید)
نهاوند شهر من
طالع بینی
آقا این دایی مو خیلی باحاله
داش ناصر
فاطمه و دلتنگی هاش
ببین این سانازی و سحری چی می کنن؟
نهاوند_نت
کوزت با تمام ارزو هاش
اینم عاطفه که نمیشناسمش ولی دل تنگه
داش محمد و دوستش
اسم خدا با وبلاگی قشن(لیلا)و چه با مسمی
اینم آزیتا (بهش سر بزنید با مرامه)
سایناز(دیگه نمی دونم ناز داره یا نه)
مریم(هر که خداشو یه جور دوست داره)
میگن یه مادره با ترانه!!!!!
یه بوری(تعدادی) دختر ورگردی(بروجردی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان