| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|
![]() |
![]() |
|
| که عشق اسان نمود اول...... |
|
سلام
سلام به همه عزیزانی که این مدت کمک کردن بدون حاشیه و مقدمه: خیلی دلم گرفته است واااایییی دارم آتیش می گیرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:13 توسط رقاص فراموش شده...... |
|
چرا بین این دو خوشبخت دو تا خورشید می درخشه؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم دی 1384ساعت 19:58 توسط رقاص فراموش شده...... |
|
|
«ديدار در فلق» عنوان يکی از نخستين مجموعههای شعر مرحوم آتشی است که در سال 1348 در تهران منتشر شد. شعر «گر من مسيح بودم» از اين مجموعه از زيباترين سرودههای منوچهر آتشی است. او از معدود شاعران معاصر ايران بود که در بسياری از سرودههای خود مضمون «مرگ مسيح» را دستمايه شعرهای خود قرار داده بود. آنِماری شيمل، شرقشناس نامدار آلمانی، اين شعر را با زيبايی تمام در کتاب «مسيح و مريم در عرفان اسلامی» بهآلمانی ترجمه کرده است.
درد من از مسيح سنگينتر است بار من از مسيح |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم دی 1384ساعت 6:30 توسط رقاص فراموش شده...... |
|
|
* * *
* * *
* * *
* * *
* * *
|
| ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا | |
خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا |
| رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا | التفاتی به اسیران بلا نیست ترا | |
| ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا | با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا | |
| فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود | جان من اینهمه بی باک نمییابد بود |
| همچو گل چند به روی همه خندان باشی |
همره غیر به گلگشت گلستان باشی | |
| هر زمان با دگری دست و گریبان باشی | زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی | |
| جمع با جمع نباشند و پریشان باشی | یاد حیرانی ما آری و حیران باشی | |
| ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد |
به جفا سازد و سد جور برای تو کشد |
| شب به کاشانهی اغیار نمیباید بود | غیر را شمع شب تار نمیباید بود | |
| همه جا با همه کس یار نمیباید بود | یار اغیار دلآزار نمیباید بود | |
| تشنهی خون من زار نمیباید بود | تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود | |
| من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست | موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست |
| دیگری جز تو مرا اینهمه آزا نکرد | جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد | |
| آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد | هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد | |
| این ستمها دگری با من بیمار نکرد | هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد | |
| گر ز آزردن من هست غرض مردن من | مردم ، آزار مکش از پی آزردن من |
| جان من سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است | بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است | |
| چشم امید به روی تو گشادن غلط است | روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است | |
| رفتن اولاست ز کوی تو ، ستادن غلط است | جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است | |
| تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد |
چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
واا هر چی فکر کردم نتونستم چیزی بنویسم تا بعد
|
| پیوندهای روزانه |
|
داداش امیر گل (همشری خوبم) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عدالت روان شناسی |
|
RSS
|