تبليغاتX
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده
سرود عشق و مستی
که عشق اسان نمود اول......
فقط  بگم  اون  یک  فرشته   بود
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 18:13  توسط رقاص فراموش شده...... | 

...

معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود! ...   ولی آن ته کلاسی ها،
لواشک بين خود تقسيم ميکردند!
وان يکی در گوشه ای ديگر ، " جوانان " را ورق ميزد!
برای اينکه بيخود ، های و هو ميکرد و با آن شور بی پايان
تساويهای جبری را نشان ميداد! ...
با خطی خوانا ، به روی تخته ای کز ظلمتی تاريک
غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : "
يک اگر با يک برابر بود!!! ... "
از ميان جمع شاگردان يکی برخاست
هميشه يک نفر بايد که برخيزد! ...
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش و محض است!!!
نگاه بچه ها ناگه به يک سو خيره گشت و
معلم مات بر جا ماند!
و او پرسيد :
" اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود ، آيا باز يک با يک برابر بود؟! ... "
سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت!
معلم خشمگين فرياد زد : " آری! ... ، برابر بود! ... "
و او با پوزخندی گفت :
" اگر يک فرد انسان واحد يک بود ،
آنکه زور و زر بدامن داشت ، بالا بود ،
وآنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت ، پائين بود! ... "
" اگر يک فرد انسان واحد يک بود ،
آنکه صورت نقره گون ، چو قرص مه ميداشت ، بالا بود ،
وآن سيه چرده که ميناليد ، پائين بود! ... "
" اگر يک فرد انسان واحد يک بود ،
اين تساوی زير و رو ميشد! ... ،
حال می پرسيم :
يک اگر با يک برابر بود ،
نان و مال مفتخواران از کجا آماده ميگرديد؟! ...
يا چه کس ديوار چين ها را بنا ميکرد؟! ...
يک اگر با يک برابر بود ،
پس که پشتش زير بار فقر ، خم ميشد؟! ...
يا که زير ضربت شلاق له ميگشت؟! ...
يک اگر با يک برابر بود ،
پس چه کس آزادگان را در قفس ميکرد؟! ...
معلم ناله آسا گفت :
" بچه ها! در جزوه های خويش بنويسيد :
يک با يک برابر نيست! ... "

( خسرو گلسرخی ...   یادش  زنده 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 20:9  توسط رقاص فراموش شده...... | 
‏من گرفتار سنگيني‌ سکوتي‌ هستم
‏که گويا قبل از هر فريادي لازم هست
‏من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت
‏در تهاجم با زمان
‏اتش زدم
‏کشتم
‏من بهار عشق را ديدم ولي‌ باور نکردم
‏يک کلام در جزوه هايم
‏هيچ ننوشتم
‏من ز مقصد ها پي‌ مقصود هاي پوچ افتادم
‏تا تمام خوبها رفتندو خوبي‌ ماند در يادم
‏من به عشق منتظر بودن
‏همه صبرو قرارم رفت
‏بهارم رفت
‏عشقم مرد
‏يارم رفت
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 20:1  توسط رقاص فراموش شده...... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
واا هر چی فکر کردم نتونستم چیزی بنویسم تا بعد

پیوندهای روزانه
داداش امیر گل (همشری خوبم)
آرشیو پیوندهای روزانه
تصوير منتخب در ايراپيک
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
آرشیو موضوعی
عدالت
روان شناسی
پیوندها
داش میثم
شب عاشقا( مرجان رو حال کنید)
نهاوند شهر من
طالع بینی
آقا این دایی مو خیلی باحاله
داش ناصر
فاطمه و دلتنگی هاش
ببین این سانازی و سحری چی می کنن؟
نهاوند_نت
کوزت با تمام ارزو هاش
اینم عاطفه که نمیشناسمش ولی دل تنگه
داش محمد و دوستش
اسم خدا با وبلاگی قشن(لیلا)و چه با مسمی
اینم آزیتا (بهش سر بزنید با مرامه)
سایناز(دیگه نمی دونم ناز داره یا نه)
مریم(هر که خداشو یه جور دوست داره)
میگن یه مادره با ترانه!!!!!
یه بوری(تعدادی) دختر ورگردی(بروجردی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان